السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

141

مقدمه نقض و تعليقات آن

ابن مهنا در اوائل عمدة الطالب ضمن تعداد اولاد جعفر طيار گفته : ( چاپ نجف ص 25 ، چاپ لكنهو ص 24 - 25 ، چاپ بمبئى ص 24 - 25 ) . « و اما زيد بن عبد اللّه بن القاسم الامير بن العريضى فأعقب من ولده الحسن و منه فى أحمد و منه فى جماعة منهم محمد بن احمد بن الحسن بن زيد المذكور فمن ولده أبو على أحمد بن محمد المذكور الرئيس بقزوين كان ذا مال و نعمة و رياسة ، و ولده ذو الشرفين أبو طاهر محمد بن أحمد كان سلطان قزوين » . امير معزى شاعر معروف را در حق شرفشاه دو قصيدهء غراء هست يكى تائيه است مشتمل بر پنجاه و يك بيت و مطلع آن اين است . اگر سراى لباساتيان خراباتست * مرا ميان خراباتيان لباساتست و تخلص در اين قصيده چنين شده است : روم مدام بدرگاه آن خداوندى * كه سيد ملكانست و شاه ساداتست جمال عالم فخر المعالى آن ملكى * كه از كمال و سعادات ذو السعاداتست ابو على شرفشاه ابن عز الدين * كه همچو جعفر بر مك ستوده عاداتست شرف ز جعفر و شاهى ز كنگرست او را * كه جعفرى سير و كنگرى مقاماتست از آن گرفت سماوات زير پر جعفر * كه همت پسرش برتر از سماواتست بجود جعفر بر مك مثل زنند و مرا * مثل بجود شرفشاه جعفرى ذاتست طالب تمام قصيده بديوان امير معزى رجوع كند ( ص 128 - 130 نسخهء چاپى ) . و ديگرى بائيه است آن نيز مشتمل بر پنجاه و يك بيت و مطلع آن اين است . چون ز برج شير سوى خوشه آمد آفتاب * شد با بر اندر جهان حتى تورات بالحجاب و تخلص چنين كرده است خسرو عادل ملك فخر المعالى بو على * داور هوشنگ هوش و شاه پيغمبر خطاب آنكه كمتر خادم او برتر از اسفنديار * و آنكه كمتر چاكر او برتر از افراسياب از مبارك نام او دارد معالى انشقاق * و ز مؤيد بخت او دارد سعادت انشعاب تا آنكه گفته : اى خداوندى كه هستى جعفرى و لنگرى * دارى از جعفر ظفر تا روز محشر فتح باب طالب تمام قصيده بصفحهء 74 - 76 نسخهء چاپى مراجعه فرمايد . از جملهء كسانى كه شريك در درس با شرفشاه جعفرى بوده است على بن احمد كاتب است ؛ رافعى در تدوين گفته ( ص 404 نسخهء اسكندريه ) : « على بن احمد الكاتب سمع مع الامير شرفشاه بن محمد الجعفرى بن ابى الحسن محمد بن عمرو بن زادان » .